جناب شورای هماهنگی، تظاهرات و مقابله جانانه مردم آذربایجان فرصت بسیار مناسبی رو بوجود آورده تا آتش زیر خاکستر جنبش اعتراضی دوباره گر بگیرد و به کل کشور توسعه پیدا کند! این مهم نیازمند هماهنگی و هدفمندی هست و شما به عنوان شورای هماهنگی مسئولیتی مهم دارید. مساله دریاچه ارومیه کم چیزی نیست. رژیمی داریم که از سر نادانی و بی تدبیری مشغول تخریب هر روزه محیط زندگی و زیست ملتی هست. ظاهرا حاکمیت کشور، سوای آزادی، سودای خشکاندن رود و دریاچه و جنگل را نیز در سر دارد. در این بین فعالین مدنی و سیاسی و محیط زیست کشور، پیشنهادهایی برای اعتراض عرضه کرده اند که اگر همصدایی و هماهنگی پشت آنها قرار بگیرد موقعیت جنبش اعتراضی سبز را نیز تغییر می دهد و از انفعال به فاعلیت مبارکی خواهیم رسید. قطعا مردم تا ابد منتظر سخنگویان نخواهند نشست و خودجوش از حقوق خود دفاع میکنند! اما در صورت یکی شدن صداها و خواست ها و ایجاد هماهنگی که بخش مهم وظیفه شما هست، چه بسا حرکت های خودجوش به حرکتهایی عمیق و هدفمند و ماندگار تبدیل شوند که نتایجش به نفع همه مردم ایران خواهد بود. پس لطفا مساله را دست کم نگیرید و هر چه سریعتر جمع بندی از پیشنهاد ها بکنید و در اختیار عموم قرار دهید! (با سپاس، یکی از میلیونها شهروند ایرانی نگران ایران و آذربایجان)
۱۳۹۰ شهریور ۵, شنبه
۱۳۹۰ شهریور ۴, جمعه
عربها مشغول سبز کردن بیابان هاشون هستند، آخوندها مشغول تبدیل کردن ایران به بیابان!
عربها برنامه های مختلفی دارند برای ایجاد فضای سبز توی دل صحرا و بیابان. از اون طرف آخوندها هر روز مشغول برنامه ریزی برای از بین بردن جنگلها و تالاب ها و دریاچه های ایران هستند!
آقای جمهوری اسلامی با دستگیر کردن مردم بیگناه نمیتونی ننگ خشک شدن دریاچه ارومیه رو از دامنت پاک کنی!
آقای جمهوری اسلامی، تا کی میخوای صورت مساله رو پاک کنی؟ تا کی میخوای مردم بی دفاع و بیگناه رو الکی بازداشت کنی؟ که چی بشه؟ بذار بهت بگم هیچ تاثیری نداره! خشک شدن اون دریاچه از سر بی عرضگی و بی لیاقتی و بی شرفی تو و مدیران فادسدت بوده! از اول تاریخ ایران، این دریاچه وجود داشته و درست در دوران منحوس شما باید خشک بشه. چون نه تخصص سرتون میشه نه کمی وطن دوستی توی وجودتون هست. جمعیت کشور رو چند برابر کردید و بی حساب و کتاب و دیمی آب برداشت کردید و سد های بدون کارشناسی و تحقیق درست کردید به جنگل و رود و دریاچه رحم نکردید. نه این ننگ پاک بشو نیست. این مردم بلند میشن و پاسخ این وطن کشی رو به شما میدهند!
۱۳۹۰ شهریور ۲, چهارشنبه
طرح های احتمالی بسیار علمی و عملی رژیم برای احیا دریاچه ارومیه!
بعد از رد شدن دو فوریت طرح کمک به احیا دریاچه ارومیه به دلیل علمی و عملی نبودن، احتمالا در چند روز آینده ائمه جمعه و مساجد از مردم آذریابجان دعوت میکنند با شرکت در طرح علمی و عملی «نماز باران» دریاچه را احیا کنند! گام عملی بعدی میتواند دعا کردن بعد از افطار و قبل از سحر باشد که دریاچه خودش خودش را احیا کند!
۱۳۹۰ مرداد ۱, شنبه
جای فحاشی گفت و گو کنیم! (پیرامون سو استفاده کیهان از بحثهای دیروز ما با ابراهیم نبوی)
31 تیر، آقای ابراهیم نبوی مطلبی نوشتند در جرس، همان روز بنده نقد کوتاهی نوشتم بر آن مطلب! که یک روز بعد در پی نقل قول کیهان از مقاله ایشان، لینک بنده تبدیل شد به محل مباحثه بسیاری از بالاترینی ها با جناب آقای نبوی. ایشان خودشان شرکت کردند و جواب بعضی کامنتها را دادند. بحثهایی مطرح شد که دست کم بنده قانع نشده و حتی ناچار شدم مطلب دومی تحت عنوان (چه چیز خامنه ای را تبدیل به هیولا کرد؟) بنویسم و لینک کردم. لحظاتی پیش، متوجه شدم که روزنامه سو استفاده گر کیهان، در ستون کذایی و تحت عنوان خبر ویژه، تعدادی از کامنتها که در آن متاسفانه فحاشی به آقای نبوی شده بود، برداشته اند و عینا در روزنامه شان آورده اند! بنده شخصا به جناب نبوی و مقاله ایشان، نقد های زیادی داشته و دارم و به اندازه بضاعت، آنها را نوشته ام. از جمله شرکت در انتخابات و غیره. اما خطاب سخنم با همه دوستانی است که دیروز به جای نقد، فحاشی کرده اند! آیا ما که به ابراهیم نبوی ایراد میگیریم چرا چیزی مینویسد که مورد بهره برداری کیهان قرار میگیرد، خودمان نباید این مسایل را رعایت کنیم؟ روی سخن با آنها نیست که آگاهانه مزدوری میکنند. روی سخن با آنان است که از سر نا آگاهی، احساساتی شده و فحاشی و ... کردند. دوستان همانطور که ما از نویسندگان خودمان، من جمله آقای نبوی می خواهیم که مسئولیت پذیر باشند، آیا نباید خودمان نیز به قدر بضاعت، مسئولیت پذیر باشیم و خوراک بیهوده برای کیهان تهیه نکنیم؟ بیایید با هم قراری بگذاریم، بیایید قرار بگذاریم تحمل خودمان را بالاتر ببریم. فحاشی نکنیم و تهمت نزنیم! حرمت بحث و نقد را نگاه داریم تا فضایی سالم تر ایجاد شود و هر دو طرف نقد کننده و نقد شونده راحت تر بتوانند گفت و گو کنند. تند روی نکنیم و حرمت و ادب را بیشتر رعایت کنیم تا انگیزه کارهای مثبت بیشتر شود. حق همه ما هست که با خیلی مسایل از جمله شرکت در انتخابات مخالف باشیم اما به نظرم هیچ کدام ما حق نداریم به جای بحث و نقدی مودبانه و سازنده به تخریب و تهمت و فحاشی بپردازیم.
لینک نوشته های دیروز در بالاترین به ترتیب زمان:
http://balatarin.com/permlink/2011/7/23/2633871
http://balatarin.com/permlink/2011/7/22/2631187
چه چیز خامنه ای را تبدیل به هیولا کرد؟ (در پی نوشته من، بحث بالاترینی ها با ابراهیم نبوی)
طنز نویس کشورمان، ابراهیم نبوی عزیز، مطلبی در روز 31 تیر در جرس، تحت عنوان
" استبداد زدگی ملی" منتشر کردند. روز بعد روزنامه کیهان با نقل قول از نوشته ایشان، آن را در روزنامه اش گذارد و به خامنه ای امتیاز و اعتبار داد. در پی این ماجرا بحثی طولانی در بالاترین در گرفت و خود جناب نبوی هم کمی در آن شرکت داشتند.
نکاتی در باب نوشته اصلی در جرس و همینطور کامنتهای ایشان در بالاترین به ذهن بسیاری خطور کرد، که به اختصار به آن می پردازیم.
اول) حرف اصلی مقاله "استبداد زدگی ملی"
تا حدی که من فهمیدم، ایشان در این مقاله به اختصار یک حرف را می خواهند بزنند و آن اینکه اگر خامنه ای کارش به اینجا کشیده ما مردم و فرهنگ سیاسی که ببن ما جریان دارد، در آن نقش به سزایی داشته است.
ایشان مینویسد که:
<< آیا ما نیستیم که هر کسی را تبدیل به دیکتاتور می کنیم؟ من متاسفم که باید در چنین شرایطی این نکته را بگویم، ولی با فرض جمهوری اسلامی، کمتر کسی معتدل تر از خامنه ای و دور تر از او به استبداد در میان نیروهای سیاسی آن زمان وجود داشت. خامنه ای تا قبل از اینکه رهبر شود، تنها روحانی بود که هنر و ادبیات را به واقع می شناخت، تندرو نبود.>>
ایشان می گویند، مردم و دیکتاتور مثل دو آینه روبروی هم هستند و هر کدام بر دیگری تاثیر دارد و دیکتاتور در فرهنگ سیاسی استبدادی رشد میکند و شکل میگیرد. تا اینجا درست و بحثی نیست! بحث در نتایجی است که گرفته شده! اینکه ما خامنه ای را هیولا کرده ایم و بهتر است کمی با او مدارا کنیم، تا اوضاع بدتر نشود و این رسم رسیدن به دموکراسی هست! در زیر خواهم نوشت که چنین فرضی درست نیست، و اتفاقا این حق خواهی ما خواهد بود که دیکتاتور را پایین میکشد و دموکراسی میسازد و نه مماشات و گدایی کردن از دیکتاتور!
دوم) چطور طناب بسته دیکتاتوری باز شد و نقش محوری نخبگان!
پس در این که فرهنگ سیاسی ما، یکی از دلایلی است که کار ما را به اینجا کشانده، بحثی نیست. بحث اینجاست که مگر در کشورهای دموکراتیک فعلی، وضع متفاوت بوده؟ مگر برای مثال در اروپای غربی، فرهنگ سیاسی مستبدانه وجود نداشته؟ مگر در گذشته اصلا تئوری دموکراسی وجود داشته؟ چه شد که آنها دموکراتیک شدند؟
سوای بحثهای مربوط به احترام به مالکیت خصوصی و قانون، که در غرب محترم تر بودند، یک بحث به گمان من نقش اساسی داشته و دارد. و آن نقش نخبگان و روشنفکران است! نخبگان، ائم از دانشمندان، فلاسفه و نویسندگان با شجاعت، به روشنگری پرداختند و به جامعه گفتند که آری جور دیگر هم میتوان زیست! هزینه های سنگینی هم در این راه پرداخت کردند. شجاعت و درایت در این راه خیلی موثر بود. یکی از چیزهایی که ما در جامعه خودمان تا امروز، نسبت به غرب کم داشته ایم، نخبگانی با درایت و شجاعت غرب است. نه اینکه نخبه نداشته ایم بلکه نسبت به غرب و نسبت به حجم کاری که باید انجام میشده، کم داشته ایم. نخبگان ما در بسیاری از موارد، مسئولیت پذیر نبوده و یا با مغالطه به جامعه آدرس غلط داده اند و این شد که شده. جناب نبوی، ما برای رهایی از سیکل بسته دیکتاتوری، نیاز به نخبگانی داریم که به جای تزریق ترس و سردرگمی، با دلیل و منطق و با شجاعت جامعه را هدایت کنند! نه اینکه در بسیاری از مواقع پشت سر مردم حرکت کنند! اگر برای مثال در جامعه خطا و ترسی وجود دارد، انها به صد زبان به توجیه آن بپردازند، این رسم روشنفکری و روشنگری نیست!
فرهنگ سیاسی را در اصل، نخبگان میسازند و نه توده مردم!
سوم) صندلی هیولاساز <<جایگا ولایت فقیه>> و میزان تقصیر ما مردم!
جناب نبوی در مقاله خودتان شاه و خامنه ای را با هم مقایسه کرده اید! من هم در مطلب اول به اختصار توضیح دادم که اصلا قابل قیاس نیستند. شاه دیکتاتوری مدرن بود، که حکومت را حق خود میدانست، خامنه ای دیکتاتوی در نظامی قرون وسطایی هست، که دیکتاتوری را هم حق خود و هم تکلیف و مسئولیت خود میداند! او گمان می کند لطف خدا شامل حالش شده و نایب امام زمان است و هر کاری دوست داشته باشد نه تنها میتواند انجام دهد، بلکه باید انجام دهد. و ما هم باید اطاعت کنیم. وقتی پایه چنین نظام قرون وسطایی، با تقلب و کشتار و فریب و زور در ایران گذاشته شد و هر مخالفی، ساکت شد. آنزمان غولی از چراغ بیرون آمد که هر چیز و هر کس را نابود میکند. جایگاه ولایت فقیه به خودی خود، هر انسانی را تبدیل به هیولا میکند! قدرت مطلقه فساد مطلقه می آورد! ولایت مطلقه میشود همین هیولایی که الان میبینید!
در این ماجرا مقصر اصلی و مسئولیت اصلی، به گردن خود دیکتاتور است و نه مردم! درست است که او از دل یک فرهنگ سیاسی بیرون آمده که نخبگان بیشتر آن را ساخته اند، اما او هست که در نهایت تصمیم میگیرد که تبدیل شود به رهبری عادل و یا هیولایی خونخوار. در متن شما، جوری به مطلب پرداخته شده که اولویت ها مشخص نیست! یعنی انگار مردم و دیکتاتور به یک اندازه مقصر هستند! چنین فرضی صادق نیست!
چهارم) خامنه ای شاعر و روشنفکر و معتدل بود، ما خرابش کردیم؟
اعتدال خامنه ای در افکار، در قیاس با چه کسانی هست؟ یعنی در قیاس شیخ خلخالی ایشان معتدل بود؟ و اگر بود این حد اعتدال کافی بود؟ شما را حواله میدهم به گفتار هوشنگ اسدی، که در زندان، با خامنه ای بود، ایشان در مصاحبه هایشان گفته اند که چیزی که در شخصیت خامنه ای از قدیم مشهود بود، تعصب مذهبی بود و حکومت را حق فقها میدانست. اصولا روحانیون ما، من جمله خامنه ای، چیزی به نام مفهموم <<حق>> را درک نمیکنند. کمتر از بین آنها کسی به این مفهوم آشنا است. این اواخر آیت الله منتظری کمی آشنا شده بود و صحبت از حقوق شهروندی میکرد! شخص خامنه ای، هم هیچ مستثتی نبود. اینکه ایشان کمی شعر یا تاریخ بداند، از ایشان یک روشنفکر حق مدار نمی سازد! چنین انسان جاهلی نسبت به مفهوم حق وقتی در جایگاه ولایت مطلقه نشست میشود همین هیولای فعلی!
پنجم) حق خواهی مردم ما، بد است و خامنه ای را دیکتاتور تر میکند و کار را سخت تر؟
بدترین مغالطه ای که به گمان من در متن مقاله شما، رفته است اینه که اگر ما ملت، کم تر حق خواهی کنیم بیشتر سود میبریم! اساسا یک چنین فرضی کلا باطل است! اتفاقا عدم حق خواهی ما به اندازه کافی، موجب شد که هیولای خامنه ای چاق شود و کل کشور را ببلعد. مقصر اصلی هم این بین، نخبگان ما بودند! تحصیل کردگانی که میدیدند خمینی دارد کشور را به نا کجا آباد میبرد ولی توجیه میکردند و همراهی، به امید اینکه روزی اوضاع درست شود! حقوم مردم ارث پدری خامنه ای نیست که هر وقت دلش بخواهد بدهد و هر وقت نخواهد دریغ کند. مال ملت است و باید داده شود. دموکراسی حق مردم ما در این روزگار مدرن است، هیچ چیز عجیب و غریبی هم نیست! کالای لوکس غربی هم نیست، بله می توانیم گام به گام به آن برسیم ولی به شرطی که گامها را برداریم نه اینکه از ترس دیکتاتور یک قدم به جلو 4 قدم به عقب بر داریم و اسم این را اصلاحات بگذاریم. یکی از اصلی ترین کارهای نخبگان مملکت ما امروز، باید این باشد که ذهن مردم را هر چه بیشتر با مفهموم حقوق آشنا کند، نه اینکه آنها را از گرفتن حق خود، به هر دلیلی منصرف نماید!
ششم) برویم و در انتخابات شرکت کنیم!
متاسفانه این نتیجه گیری که در متن آمده ربط مسقیمی به بحث جامعه شناسی مقاله ندارد. شاید شما مایل بودید که این حرف را بزنید و هوس کردید در پس یک بحث جامعه شناسی آن را مطرح کنید. شرکت در انتخابات در شرایط فعلی هیچ کمکی به دموکراسی خواهی نمی کند. بلکه فقط منجر به گردن کلفت تر شدن، شخص خامنه ای میشود! او نیاز به مشروعیت دارد و این را از ما می خواهد. جالب اینجاست که در ازای آن هیچ چیزی را هم نمی خواهد به مردم بدهد. توقع دارند عده ای بروند دست او را ببوسند و تایید صلاحیت بشوند، بعد بروند در مجلس روزه سکوت بگیرند! و ما ملت هم از این اصلاحات بسیار، حتما باید شاد و خوشحال باشیم. نه جناب نبوی عزیز،
در شرایط فعلی شرکت در انتخابات، به معنای نادیده گرفتن خون معصوم ترین مردم این جامعه هست، این کار نه اخلاقی هست و نه عقلانی! اینکه شما و چند نفر دیگر بر طبل شرکت میکوبید، باید بیایید و اثبات کنید که چنین نیست، اما تا به امروز نتوانسته اید چنین کاری را انجام دهید!
هفتم) نتیجه
فرهنگ سیاسی را نخبگان و روشنفکران و نویسندگان ساخته و میسازند! اگر استبدادی است، باید از خود شروع کرد، با شجاعت و درایت و نه با توجیه و مغلطه. درست است این ملت انقلاب کرد، اما در هیولا شدن خامنه ای، مقصر اصلی و اساسی خود او و جایگاه "ولایت فقیه است"، و بعد از آن، نخبگانی که با اشتباهات پی در پی ، از او خواسته و نا خواسته، حمایت کردند! و نه توده مردم ایران. حق طلبی و دموکراسی خواهی دیکتاتور را قوی تر نمیکند بلکه او را ضعیف تر کرده و در نهایت موجب ایجاد نظامی حق مدار میشود!
آقای نبوی، نویسندگان ما گوشه ای مینشینند، و متکلم وحده شده اند! و این به نفع هیچکس نیست. اگر برایتان مقدور است فضایی را باز کنید در همان سایت جرس یا جای دیگر تا بتوان با شما گفت و شنود داشت. چه بسا بشود سایت "بالاترین" با شما مصاحبه ای ترتیب دهد. از کامنتها نرنجید و استدلال نکنید که جامعه ایرانی اهل خشونت است، اولا در چنین فضاهایی همواره عده ای هستند که پشت آی دی های ناشناس با نیت های مختلف، برای متشنج کردن فضا، تلاش میکنند. دوم اینکه این ماجرا مختص به کامنت گزاران ایرانی نیست! بلکه دستکم بنده، پای بسیاری از ویدئو های یوتیوب که صرفا انگلیسی زبان ها، پای آنها می نویسند، چیزهایی به مراتب بدتر از این دیده ام. نمونه اش سر ماجرای اخیر "روپرت مرداک"، بخوانید کامنت های مردم انگلیس رو پای ویدئو ها در یوتیوب! در آنجا که دموکراسی سالهاست نهادینه شده!
امید آنکه روزی فکرهایمان به روی حقیقت بازتر شود!
۱۳۹۰ تیر ۳۰, پنجشنبه
آقای ابراهیم نبوی عزیز، چرا مغلطه میکنید؟
مطلبی نوشته اید با نام "استبداد زدگی ملی"، جامعه را متهم کرده اید که چون اهل سازش نیست پس هرگز به دموکراسی نمیرسد! متاسفانه در سایت "جرس" متکلم وحده هستید و حتی شرایطی نیست که بتوان کامنتی گذاشت. لابد شان نویسندگان جرس بالاتر از اینهاست که بشود نوشته هایشان را نقد کرد!
همان ابتدا نوشته اید:
"آیا این اقدامات را انجام می دهیم تا وضع کشور اصلاح شود، یا می خواهیم از این طریق حکومت سقوط کند؟ به عبارت دیگر آیا انتخابات برای ما فقط در صورتی قابل قبول است که منجر به تغییر حکومت شود، یا می خواهیم در محدوده حکومت موجود حق قانونی مان رعایت شود و در صورتی که این اتفاق بیافتد، حاضریم با حکومت سازش و مصالحه کنیم؟"
"وقتی خاتمی می گوید ما از ظلمی که بر ما رفته می گذریم شما هم از ظلمی که ما کردیم بگذرید، راه جدیدی را به او نشان می دهد. و وقتی ما اعلام می کنیم که با این راه مخالفیم، یعنی خودمان میان سه راه باید یکی را انتخاب کنیم، یا تحمل دیکتاتوری، یا انقلاب علیه آن، یا اصلاح حکومت به شکلی که به دیکتاتور اطمینان بدهیم که ما نه تنها با تو و حامیانت کاری نداریم، بلکه برای شما حقوقی هم قائلیم. آیا ما تحمل چنین سازشی را داریم؟خودتان منصف باشید، اگر خامنه ای دیکتاتور است، ما تا چه حد در دیکتاتور شدن او مقصریم؟"
برای طولانی نشدن متن، همه نوشته شما را نمیاورم، نیازی هم نیست، چون در همین یکی دو پارگراف مغالطاتی هست که اگر آنها را باز کنیم خیلی جلو رفته ایم! مفاهیم غلطی را در متن خود پیش فرض گرفته اید و طبعا نتیجه ای غلط حاصل شده که گویا مردمی داریم انقلابی و نادان که همیشه از چاله به چاه می افتند!
مغلطه اول - "مردم ایران انقلابی هستند"
کجا این مردم انقلابی هستند؟ ملتی که 32 سال هر تحقیر و ذلتی را تحمل کرده و اجازه داده در قرن بیست و یکم، با او مثل قرون وسطی برخورد شود، انقلابی است؟ ملتی که حتی در پوشیدن لباس آزاد نیست، 32 سال است که در خیابان تحقیر میشود، انقلابی است؟ ملتی که 14 سال هست مثل بره سرش را پایین انداخته در انتخابات فرمایشی شرکت میکند، بلکه ذره ای اوضاع بهتر شود، انقلابی هست؟ ملتی که در خیابان کشته میدهد و کسانی را که به سمتش شلیک کرده اند، رها میکند و به آنها آب میدهد، انقلابی هست؟
ملتی که با وجود ثروت های کلان نفتی، بدترین شرایط اقتصادی را دارد و دم نمی زند، انقلابی هست؟ این ملت تا کی به شما و جناب خاتمی و امثالهم بدهکارند و باید ثابت کنند که انقلابی نیستند؟ دیگر چه کار باید بکنند که ثابت بکنند میخواهند از راههای مسالمت آمیز تغییر ایجاد بکنند؟ اگر اسم این انقلابی است، پس مفهوم سازش کار چیست؟ نه آقای نبوی عزیز، این ملت انقلابی نیست بلکه اتفاقا بیش از حد سازش کار هست و خسته از نخبگانی که مغلطه میکنند و آدرس غلط میدهند!
مغلطه دوم- "مفهوم حق در مقابل بخشش"
انسانها به واسطه انسان بودن حقوقی دارند! حقوق بشر و دموکراسی حق یک جامعه بشری است. این حق باید به آنها داده بشود و الا آنها آن را میگیرند. حقوق ملت ارث پدر خامنه ای نیست، که به مردم ببخشد، باید آنها را بدهد. تا الان هم که نداده و نمی خواهد بدهد او مجرم است و جنایتکار! ما طلب حق میکنیم نه طلب بخشش و کرم از دیکتاتور! منتی بر ما نخواهد بود! در این مسیر مذاکره میکنیم اما شفاف و اصولی. گام به گام حرکت میکنیم، اما زد و بند نمی کنیم که به نان و آبی برسیم، که چنین چیزی اصلاح طلبی نیست بلکه دروغگویی و فساد است و به جایی نمی رسد! که تا الان هم نرسیده!
مغلطه سوم- "مفهوم دیکتاتوری در مقابل دموکراسی"
دموکراسی به زبان ساده یعنی - انتخاب اکثریت در چاچوب حقوق بشر، بدون حقوق بشر دموکراسی معنی ندارد. پس کسانی که به حقوق بشر اعتقاد ندارند، در دموکراسی جایی ندارند! برای همین در غرب، فاشیست ها و تروریست ها حزبی ندارند. اگر می خواهند در قدرت باشند باید در افکار خود تجدید نظر کلی بکنند و جواب جنایات خود را بدهند! حزب اللهی ها اگر می خواهند در آینده در قدرت باشند اول باید جواب جنایات خود را بدهند و بعد باید با پذیرش حقوق بشر، حزب سیاسی داشته باشند. و الا در هیچ دموکراسی جایی برای همچین کسانی نیست! از این جهت ملت ما حق دارند نخواهند همچین افرادی در آینده حکومت سهیم باشند چون تغییری نکرده اند در افکارشان!
مغلطه چهارم - " حد وسط"
ولایت فقیه یعنی خامنه ای بر 75 میلیون حکومت کند! دموکراسی یعنی خامنه ای برود و نماینده مردم بر مردم حکومت کند! پس ولایت فقیه نقطه مقابل دموکراسی هست. ملت ما خواست دموکراسی دارد. بنابراین عقلانی نیست که به حد وسط قانع شود! بلکه باید به سمت دموکراسی حرکت کند. می شود گام به گام باشد به شرطی که گام ها برداشته شود! بند بازی کردن جناب خاتمی و امثالهم این وسط، نه عقلانی هست و نه اخلاقی! پس جامعه نمی پسندد و ایرادی بر او نیست!
مغلطه پنجم- "مفهوم اصلاح طلبی در مقابل گدایی"
آقای نویسنده گرامی، اصلاح طلبی با گدایی و تمنا توفیر میکند! اصلاح طلبی به زبان ساده یعنی اینکه برویم و ساختار حقوقی جامعه را اصلاح کنیم! یعنی قوانین و مقررات. یعنی ملت ما مثلا به جناب خاتمی و مجلس ششم، رای دادند که ایشان بروند و قوانین را اصلاح کنند و بعد اجرا کنند. این همان کاری بود که "خاتمی" نه توانست انجام بدهد و نه خواست که انجام بدهد. نتوانست چون قانون اساسی اجازه نمیداد، نخواست چون متاسفانه به نظام تا حد زیادی اعتقاد داشت و ترسید که از دست برود! اینکه به قول مجتبی واحدی، برویم و از خامنه ای اصلاحات را گدایی کنیم کاری اخلاقی و عقلانی نیست! نمی توانیم برویم به او بگوییم لطفا زندانیان را آزاد کنید و بعد فردا روزی او هوس کند دوباره آنها را بگیرد و شکنجه کند و بکشد و اسم این را بگذاریم اصلاحات و بعد توقع داشته باشیم جامعه تا ابد از این فرمول احمقانه پیروی کند.
مغلطه ششم- "مفهموم استبداد دینی در مقابل استبداد عرفی"
حکومت شاه با حکومت جمهوری اسلامی قابل قیاس نیست به چند دلیل، اول اینکه حکومت شاه پشت به مدرنیته نکرده بود، دنبال بازگشت به 1400 سال پیش نبود، شاه میخواست ایران را مدرن کند، اما به شیوه مستبدانه و به تنهایی! حکومت جمهوری اسلامی اصلا اعتقادی به مبانی فکری مدرنیته ندارد، از نظر آقایون جامعه صدر اسلام، جامعه ای ایده آل و کامل است. پس تا انجاییکه که مقدور باشد جلوی مدرن شدن جامعه باید گرفته شود. این میشود همین ذلت و بدبختی که جامعه را در همه عرصه ها در برگرفته! میشود تخریب همه جانبه یک مملکت! پس سرنوشت شاه ربطی به سرنوشت خامنه ای نخواهد داشت.
مغلطه هفتم- "مفهوم حق در مقابل تکلیف"
حکومت دیکتاتوری شاه، از آن جهت که مدرن بود، بخشی از حقوق ملت را میداد (مثل آزادی ها فردی) اما بخشی را میگرفت (مثل آزادی ها سیاسی). اما حکومت جمهوری اسلامی از آن جهت که در قرون وسطی سیر میکند، اصلا مفهومی به نام حق را نمیشناسد، این حکومت بشر را موجودی کاملا مکلف می داند که باید از جانشین خدا (خامنه ای) اطاعت کند! و الا باید او را کشت! این حکومت استبداد را نه تنها حق خود، بلکه وظیفه خود میداند و ذره ای کوتاه نیامده و نمی آید. حالا شما نویسنده گرامی بگویید چگونه میشود بدون هزینه، همچین حکومتی را اصلاح کرد؟! نشده و نخواهد شد!
مغلطه هشتم- "فرصت ندادن به دیکتاتور"
دیگر چه فرصتی ما ملت ایران باید به خامنه ای میدادیم که ندادیم؟ 14 سال هست که داریم با زبان خوش به او میگوییم، آقای عزیز قرن 21 هست، دست از سر ما بردار. بگذار آرام آرام به دموکراسی برسیم! هم به نفع تو هست و هم به نفع ما. دیگر باید چه کار کنیم؟ ما را در خیابان کشت رفتیم به خانه هایمان! جنازه را تحویل نداد، سکوت کردیم. قبر ها را خراب کرد، گوشه ای نشستیم و آرام گریستیم! دیگر چه کار باید میکردیم که نکردیم؟
در پایان اینکه، جناب نبوی عزیز، ملت ما انقلابی کور نیستند و بلکه به دنبال حق خود هستند، در شرایط فعلی شرکت در انتخابات، به معنای نادیده گرفتن خون معصوم ترین مردم این جامعه هست، این کار نه اخلاقی هست و نه عقلانی! اینکه شما و چند نفر دیگر بر طبل شرکت میکوبید، باید بیایید و اثبات کنید که چنین نیست، اما تا به امروز نتوانسته اید چنین کاری را انجام دهید، پس لطفا بی جهت به جامعه انگ نزنید و مردم را به نادانی متهم نکنید! تزریق نا امیدی و ترس به جامعه روشنفکری نیست!
اشتراک در:
پستها (Atom)
